بزرگترین پیروزی قدرتهای مسلط، نه در اشغال جغرافیا، که در مصادره «حق روایت» است. استعمار، پیش از آنکه با چکمههای نظامی بر زمین فرود آید، با کلمات و تصاویر به ذهنها هجوم میآورد تا ملتها را به «دیگری» خاموش، ناآگاه و نیازمند قیم تبدیل کند. در این میان، سینما فراتر از یک رسانه سرگرمکننده، میتواند به یک عمل سیاسی و مقاومتی تبدیل شود؛ دریچهای که در آن، سوژه سرکوبشده، دوربین را به دست میگیرد تا کلیشههای تحمیلی را در هم بشکند و داستانش را آنگونه که هست، نه آنگونه که «قدرت» میپسندد، تعریف کند. با همین لنز به سراغ ۹ اثر مهم تاریخ سینما رفتهایم که دیدنش در این روزها برای همه ما از نان شب واجبتر است!
۱. Rome, Open City (رم، شهر بیدفاع)
سال ۱۹۴۵
کارگردان: Roberto Rossellini
این فیلم در دل اشغال ایتالیا توسط آلمان نازی ساخته شده، داستان درباره آدمهای عادی در شهر رم است که زیر فشار یک قدرت خارجی زندگی میکنند؛ قدرتی که با استبداد نظامی، ایجاد ترس، سانسور و تحقیر، سعی دارد خودش را «نظم طبیعی» جا بزند. فیلم خیلی ساده و بیواسطه نشان میدهد که چطور مردم محلی به عنوان «دیگری» تعریف میشوند. یعنی کسانی که باید کنترل شوند، نه اینکه خودشان روایتگر زندگیشان باشند. از این جهت، فیلم یک نمونه اولیه از این است که چگونه روایت مسلط، واقعیت را بازسازی میکند و صدای مردم را به حاشیه میراند.
۲. The Battle of Algiers (نبرد الجزیره)
سال ۱۹۶۶
کارگردان: Gillo Pontecorvo
فیلم به فضای جنگ استقلال الجزایر در دهه ۵۰ مربوط است. داستان، مبارزه مردم الجزایر علیه استعمار فرانسه را با جزئیاتی بسیار واقعی نشان میدهد. فیلم فقط یک روایت قهرمانانه ساده نیست و نشان میدهد استعمار چگونه با ساختن یک تصویر از «عقبماندگی» مردم بومی، حضور خودش را توجیه میکند. از آن طرف، وقتی الجزایریها دست به مقاومت میزنند، همان قدرت مسلط، آنها را «خشونتطلب» و «غیرمتمدن» معرفی میکند. فیلم در واقع دارد این دوگانهسازی را افشا میکند: اینکه چه کسی حق دارد خودش را تعریف کند و چه کسی همیشه باید در چارچوب نگاه دیگری دیده شود.
۳. Black Girl (دختر سیاه)
سال ۱۹۶۶
کارگردان: Ousmane Sembène
این فیلم از اولین آثار مهم سینمای آفریقاست و داستانش درباره دختری سنگالی است که برای کار به فرانسه میرود. اما خیلی زود میبینیم که او در خانه کارفرمایان فرانسوی، نه به عنوان یک انسان، بلکه به عنوان یک «شیء» دیده میشود. فیلم به شکل دردناکی نشان میدهد که استعمار فقط یک پدیده جغرافیایی نیست؛ یک ذهنیت است که حتی بعد از پایان رسمی استعمار هم ادامه دارد. آن نگاه از بالا به پایین، آن تعریف کردن دیگری به عنوان موجودی کمارزشتر، در رفتارهای روزمره کاملا قابل مشاهده است. شخصیت اصلی کمکم از هویت خودش جدا میشود، چون در چارچوبی قرار گرفته که اجازه نمیدهد خودش را آنطور که هست تعریف کند.
۴. Burn
سال ۱۹۶۹
کارگردان: Gillo Pontecorvo
این فیلم یکی از دقیقترین نمایشها از سازوکار پنهان استعمار است. داستان درباره یک مأمور اروپایی است که به یک جزیره میرود و عمداً انقلاب راه میاندازد تا ساختار قدرت را به نفع منافع اقتصادی کشور خودش تغییر دهد. این فیلم نشان میدهد که استعمار یک بازی پیچیده است با این ترفندها: ایجاد رهبران، هدایت شورشها و حتی کنترل نتیجه انقلاب. مردم محلی تصور میکنند دارند برای آزادی میجنگند، اما در واقع در یک بازی بزرگتر قرار دارند. فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه هویت و مبارزه یک ملت میتواند توسط قدرتهای بیرونی شکل داده شود، بدون اینکه خود آن ملت کاملاً آگاه باشد.
۵. Gandhi (گاندی)
سال ۱۹۸۲
کارگردان: Richard Attenborough
این فیلم روایت زندگی گاندی و مبارزهاش با استعمار بریتانیاست، اما چیزی که آن را مهم میکند، نحوه نمایش تقابل دو نوع نگاه است. از یک طرف، استعمار خودش را به عنوان نیرویی متمدن و پیشرفته معرفی میکند؛ از طرف دیگر، مردم هند به عنوان کسانی که نیاز به هدایت و مدیریت دارند تصویر میشوند. فیلم نشان میدهد که این تصویرسازی چقدر ساختگی است و چگونه گاندی با مقاومت بدون خشونت، این روایت را به چالش میکشد. او در واقع تلاش میکند هویت مردمش را از نو تعریف کند، نه بر اساس آن چیزی که قدرت خارجی گفته، بلکه بر اساس تجربه و فرهنگ خودشان.
۶. The Last of the Mohicans
سال ۱۹۹۲
کارگردان: Michael Mann
این فیلم در بستر جنگهای استعماری میان فرانسه و بریتانیا در آمریکای شمالی روایت میشود، اما تمرکز اصلیاش روی سرنوشت بومیان است. آنها در میان رقابت دو قدرت اروپایی، به حاشیه رانده شدهاند و سرزمینشان به میدان جنگی تبدیل شده که خودشان در آن نقش تعیینکنندهای ندارند. فیلم در عین حال که تصویری احساسی از بومیان ارائه می
دهد، نشان میدهد که چگونه این تصویرسازیها میتوانند کلیشهای باشند: «بومی نجیب»، «وحشی خطرناک» و ... . این دستهبندیها در واقع ابزارهایی هستند برای سادهسازی و کنترل، تا پیچیدگی واقعی این جوامع دیده نشود.
۷. The Wind That Shakes the Barley
سال ۲۰۰۶
کارگردان: Ken Loach
این فیلم درباره مبارزه ایرلند علیه سلطه بریتانیاست، اما تمرکز اصلیاش روی پیامدهای داخلی این مبارزه است. وقتی مردم برای استقلال میجنگند، اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک درون خودشان هم شدت میگیرد. فیلم نشان میدهد که استعمار فقط یک نیروی خارجی نیست که بیاید و برود؛ بلکه اثراتش در ذهن، در ساختار اجتماعی و در روابط میان مردم باقی میماند. حتی بعد از عقبنشینی قدرت استعمارگر، آن چارچوبهای فکری و تقسیمبندیها همچنان ادامه پیدا میکنند و مسیر آینده را شکل میدهند.
۸. Timbuktu
سال ۲۰۱۴
کارگردان: Abderrahmane Sissako
در نگاه اول، این فیلم درباره اشغال شمال مالی توسط گروههای افراطی است. گروههای مسلح سعی میکنند یک سبک زندگی، یک زبان و یک تفسیر خاص از دین را به مردم تحمیل کنند. اینجا هم همان سازوکار آشنا دیده میشود: تعریف کردن مردم محلی به عنوان کسانی که «نمیفهمند» و باید هدایت شوند. فیلم با لحنی آرام و انسانی نشان میدهد که زندگی واقعی مردم چقدر با این تصویرسازی فاصله دارد و چگونه این روایتهای تحمیلی، تنوع و پیچیدگی فرهنگها را نادیده میگیرند.
۹. RRR
سال ۲۰۲۲
کارگردان: S. S. Rajamouli
این فیلم در پی بازپسگیری روایت از نگاه استعمارگر است. داستان درباره مبارزه علیه بریتانیاست اما نحوه نمایش خیلی آگاهانه است. استعمارگران به شکل کاریکاتوری، خشن و بیرحم تصویر میشوند، در حالی که قهرمانان بومی با قدرت و شکوه نمایش داده میشوند. این نوع روایت، در واقع پاسخی است به سالها تصویری که برعکس این را نشان میداد. فیلم تلاش میکند آن تصویری را که از بیرون به مردم تحمیل شده بود، برگرداند و از زاویه نگاه خودشان داستان را تعریف کند.
هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.